بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 106
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
او حقانى است ، و او اهل قلب و روح است و مالك نفس اول براى اهل ملاحظه و اهل نفس است دوم براى اهل سلوك و محبت قوله ق من كان للحقّ فهو فى الجملة معموم كسى كه او براى حق باشد يعنى اعمال خود را خالص كند براى حق پس او در ميان جمله و عموم است يعنى داخل عموم مخلصان است و من كان له الحقّ فهو فى الجملة مخصوص و كسى كه حقتعالى براى او باشد ، يعنى حقتعالى كافل و مالك و متصرف باشد در او با محبت و تصرف مخصوص ، پس او از مخصوصان خدا و مخلصان اوست با فتحهء لام و اشاره است بحديث مشهور من كان للّه كان اللّه له كه قسم اول در ابتداى سلوك و اواسط آن براى اهل علم و عمل است و قسم دوم براى مجذوبان و منتهيان اهل عرفانست كه مىفرمايند : كان للّه بوده در ما مضا * تا كه كان اللّه له آمد جزا قوله قس الاعتكاف الوقوف بتجريد بلا رؤية وعد و وعيد و لا ملاحظة ثواب و لا عقاب بمشاهدة الحق به و له ظاهرا اين اعتكاف همان است كه ديگران آن را وقوف ، يا استقامت ، ناميدهاند ولى استقامتى كه در سير الى اللّه است يعنى اعتكاف ، وقوف است در سلوك راه با تجريد نيت از غير حق از وعد و وعيد و نه ملاحظهء ثواب و نه عقاب بسبب مشاهدهء حق با اين استقامت با خود و مشاهدهء نور حق براى خود ، يا بسبب مشاهدهء حق مر او را و در اول : براى اهل شهود است و در ثانى بمعنى ثانى براى مبتديان است و شايد كه مراد از اعتكاف مراقبه باشد بمعنى دوام ملاحظهء مقصود و حق با قلب با تعظيم غافلكننده از غير حق و با سرورى كه حركتدهنده است و يا قربى كه حامل اوست به طرف حق چنان كه مىفرمايد الاعتكاف القيام بالسرّ على حقيقة المراقبة يعنى چنانچه ظاهرا قيام كرده است در تجريد عبادت براى حق ، سرّ خود را هم مجرّد و قايم بدارد با مراقبهء حق ، يعنى دوام ملاحظه و حضور حق ، با پاسدارى خود از غير حق ، كه تمام توجّهات او مقصور بر حق ، و سرّ و باطن خود باشد ، چنان كه اين عمل را با سر به زانو گذاشتن و متوجّه بودن در بعضى اوقات و ساعات ، مراقبه مىنامند ، و در اوايل سلوك حضور و توجّه با صورت وجه اللّه اكرم الوجوه است كه با صورتى از صور معيّنه ، او را زيارت كرده باشد ، كه در سلسلهء جليلهء عرفاء حقّه مقرّر است ، و در اعتكاف با زيادتى توجّه بر سرّ است آن هم بر حقيقت مراقبه